قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

730

درة التاج ( فارسى )

حدوث آن باشد ، - جه اشياء را موجود بوجودى آفريذه‌اند - كى فايض « 1 » باشد بأمثال خود بر غير خود . و قوّت متخيّله متعلّق است بجسمى كى متكيّف است به آن كيفيّت ، پس متأثّر شوذ از آن تأثّرى كى لايق طبع او باشد ، - و او جسم نيست تا قبول نفس كيفيّت مختصّه بأجسام كند ، پس از آن ، آن « 2 » قبول كند كى در طبع او قبول آن باشد - بر وجه مذكور و اگر امثال اين اشياء حاصل باشد در حال يقظه ، بسيار باشد كى آن را امور شيطانى كاذبه خوانند ، و آنج از غول ، و جن ، و شياطين - مىبينند ، شايد كى از اسباب باطنى تخيّلى باشد ، و آنك او جنين باشد منافى وجود خارجى ايشان نيست ، - جه خيال بسيار باشد كى اظهار آن كند ، و اگر چه منطبع نباشد در آن جنانك مرآة صور خويش را اظهار مىكند ، و اگر جه منطبع نيست در آن ، از براى آنج گذشت . و آنج تلقّى آن كنند از مغيبات حالتي النوم و اليقظه ، بر وجوه وارد مىشوذ ، - جه گاه باشد كى بسماع صوتى وارد شوذ : يا لذيذ - يا هايل ، - و گاه باشد كى مكتوب وارد شود ، - و گاه باشد كى « 3 » مخاطب شود « 4 » از انسانى ، يا ملكى ، يا جنّى ، يا حيوانى ، تمثالى صناعى ، يا هاتفى غائب ، يا غير اين . و گاه باشد كى ضربى باشد از ظنّ قوىّ ، يا نفث در روع « 5 » . و گاه باشد كى صورت كاين بعينه مشاهده كنند « 6 » . و گاه باشد كى بر وجوه ديگر باشد . و آنج نائم در خيال خود مىبيند مثل آن است كى مستيقظ مىبيند ، لكن مستيقظ بسبب وقوف او بر احكام يقظه حكم مىكند كى يكى از دو مرآى او واقع است ، و ديگر غير واقع ، و نائم بسبب غفلت او از احساس [ مى ] بندارذ كى واقع آن است كى آن را در خيال خود مىبيند . و اين غلطى

--> ( 1 ) - قابض - م فابض - ط . ( 2 ) - ط بى : آن . ( 3 ) - م - بى : كى . ( 4 ) - شود به - اصل - به شود - م . ( 5 ) - دروغ - ط . ( 6 ) - ميكنند - م .